بایگانی دسته بندی ها: شعر سیاسی

عقل ِ دیوانه تان را لعنت

وحید وحیدی‏ ‏‏ واژه هایم را رها کنید های! خدایان  ِ نظم و عقل! دفترهای خط کشی شده تان را لعنت! خیابان های یکسان را انسان های یکسان را عبادتگاه های کور، ازدواج ها: هرزگی های رسمی را! خط کشی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در نقد, آنارشیسم, شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

در سرزمین من

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست … و هیچ خیابانی … بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار… در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در نقد, حقوق بشر, زنان, شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

یکشنبه سیاه

جمعه, دسامبر ۳۱, ۲۰۱۰ یکشنبه سیاه یکشنبه سیاه آمد  ، بالاترین با حذف لینک  آمد یکشنبه سیاه آمد  ، بالاترین با حذف کاربران آمد یکشنبه سیاه آمد  ، مهدی با دو طفلان مسلم  آمد یکشنبه سیاه آمد  ، مهدی از … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در نقد, حقوق بشر, شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

به یاد پدر

گاهی بدترین دقایق آنگاه نیست که گریه میکنی‌ گاهی بدترین دقایق آنگاه است که نمیتوانی‌ گریه کنی‌ … گاهی از شدت بغض در بستر بیماری مانند پدر گاهی که صدای فرزند را شنید و هر بار بغض کرد گاهی آنچنان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

من آرزوی سفر دارم

من آرزوی سفر دارم اما نه به سرزمین رویاها من قصد پرواز دارم اما پرواز به سرزمینی بی‌ نام و نشان که ناکجا آبادی است پرواز به سرزمینی دور دست که هر شب خواب آن را می‌‌بینم پرواز در خواب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

من قصد سفر دارم

من قصد سفر دارم از این باتلاق تاریک که مخفی گاه مار های سیاه در هم تنیده است از این کشت زار های شور از این دیر های مخوف و از این ازدحام بی کسی قصد سفر دارم میخواهم از … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

پایان كارناوال مرگ…شعري در أستانه تجمع ضد سنگسار

پایان كارناوال مرگ كاوه رعدي هیولاییم که از آن می ترسید؟ همین است که مرا با خود مي برید؟ كارناوال مرگتان را از نو به راه انداختيد؟ مرا بستيد و به دنبال خود مي كشيد؟ لعنت مي كنيد؟ دشنام مي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آنارشیسم, حقوق بشر, زندان و اعدام, شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

آقا معلم در بند !

بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس 2008 آقا معلم در بند ! آقا معلم در بند ! منهم اگر «شرعا » و «عرفا » گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام و با اندیشه هایی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

محاربان عاشق

عاشقان از صحرای عشق بی پروا گذشتند تشنه لب و دیوانه وار، آرام گذشتند عاشقان را محارب و گوساله خواندند خود را مبرا از قتل و کشتار نشاندند عاشقان , دژخیمان خود آنچه بود پاره کردند پاره کرده را بر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید

آهای خدا آهای خدا

آهای خدا آهای خدا خواب خوشی تو این روزا؟ زیرپتو مخفی شدی خبر نداری از خودی می ترسی خاشاکت کنن یواشکی خاکت کنن می ترسی عکست پاره شه یا که چادر سرت بشه می ترسی کهریزک بری با باتوم و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در نقد مذهبی, حقوق بشر, شعر سیاسی | دیدگاهی بنویسید