اون راست میگفت ، پیر مرد یک جنایتکار بود

‎اون راست میگفت ، پیر مرد یک جنایتکار بود!</p><br /><br />
<p>من و دوستم در مغازه نشسته بودیم و درباره سرنوشت ایران بعد انقلاب صحبت میکردیم یک اقای مسنی وارد شد و درخواست کپی از اسنادی که در دستانش بود را  کرد دوستم بلند شد و کارش را انجام داد ، یک دفعه بازهم جو من رو گرفت پرسیدم چرا انقلاب کردید بدون هیچ مقدمه ای ، پیر مرد جا خورده بود شروع کرد به صحبت کردن میگفت:من دیدم زمانی که پشت یک دیوار در طبقه بالای یک ساختمان انقلابی های جوان جمع شده بودند و شعار علیه شاه میدادند  ، از پشت دیوار یک تیرانداز بود که با شلیک به سر یا قلب اونها رو از پای در میاورد ، خیلی ها جلو من کشته شدند جوانهایی که نظیر اون رو تا امروز ندیدم !<br /><br /><br />
پیر مرد ادامه داد ، من کلت کمری داشتم برداشتمش از پشتم و به سمت پشت خیابان رفتم و با بالا رفتن از خانه پشتی وارد خانه شدم یک افسر و یک سرباز بودند و افسر بود که دقیق میزد و به سرباز دستور شلیک میداد من افسر را با شلیک گلوله به سرش کشتم  و سرباز را با خودم بردم پایین و.........<br /><br /><br />
من غلط کردم من نباید ان افسر را میکشتم ان افسر فقط چند نفر را میکشت اما حکومتی که ان جوانان به بار اوردند تا کنون میلیونها جوان را کشته است مملکتمان را به خاری و نابودی کشانده جوانها بیکار و افسرده شدند و امیدی به اینده نیست ایران ویران شده و من مو سپید مقصرم ان افسر فردا را میدید ولی من کور بودم من جنایتکارم!</p><br /><br />
<p>بدون خداحافظی رفت ، اون راست میگفت ، پیر مرد یک جنایتکار بود!‎

من و دوستم در مغازه نشسته بودیم و درباره سرنوشت ایران بعد انقلاب صحبت میکردیم یک اقای مسنی وارد شد و درخواست کپی از اسنادی که در دستانش بود را کرد دوستم بلند شد و کارش را انجام داد ، یک دفعه بازهم جو من رو گرفت پرسیدم چرا انقلاب کردید بدون هیچ مقدمه ای ، پیر مرد جا خورده بود شروع کرد به صحبت کردن میگفت:من دیدم زمانی که پشت یک دیوار در طبقه بالای یک ساختمان انقلابی های جوان جمع شده بودند و شعار علیه شاه میدادند ، از پشت دیوار یک تیرانداز بود که با شلیک به سر یا قلب اونها رو از پای در میاورد ، خیلی ها جلو من کشته شدند جوانهایی که نظیر اون رو تا امروز ندیدم !
پیر مرد ادامه داد ، من کلت کمری داشتم برداشتمش از پشتم و به سمت پشت خیابان رفتم و با بالا رفتن از خانه پشتی وارد خانه شدم یک افسر و یک سرباز بودند و افسر بود که دقیق میزد و به سرباز دستور شلیک میداد من افسر را با شلیک گلوله به سرش کشتم و سرباز را با خودم بردم پایین و………
من غلط کردم من نباید ان افسر را میکشتم ان افسر فقط چند نفر را میکشت اما حکومتی که ان جوانان به بار اوردند تا کنون میلیونها جوان را کشته است مملکتمان را به خاری و نابودی کشانده جوانها بیکار و افسرده شدند و امیدی به اینده نیست ایران ویران شده و من مو سپید مقصرم ان افسر فردا را میدید ولی من کور بودم من جنایتکارم!

بدون خداحافظی رفت ، اون راست میگفت ، پیر مرد یک جنایتکار بود!

منبع

پاینوشت: مطلب دریافتی از دگراندیشان

این نوشته در مقالات دگر اندیشان ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای اون راست میگفت ، پیر مرد یک جنایتکار بود

  1. Irani :گفت

    دوست عزيز خواری درست است نه خاری !

  2. gfds :گفت

    قاتل خود تو هستی که در درون خودت از یک حکومت فاسد شاهنشاهی حمایت میکنی

    • درفش کاویانی :گفت

      بی شعور اول ثابت کن «حکومت فاسد » بوده بعد مزخرفت را بگو. فاسد امثال تو هستند که بی بررسی حرف می زنند

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s