حماسه مرگ

حماسه مرگ

در سرزمین شرق من

مغرب چادری شد بر تن رویاهایش

و همه گریان در کشاکش غروبی بی پایان سر به سجده فرو بردند

تا شاید خورشیدشان از ته چاه بیرون زند

اینجا… شاعران آوازه خوان در آرایش مدل عاشورایی

فروغِ بابک را رو به قبله خوابانده اند

آری، اینجا… دختران کهن خورشیدِ شرق کنون پیچیده در حجاب فاخر سیاهی

بر دسته های زنجیر زن خود ، عشوه های مرگ می ریزند

و همه اینگونه تشنه و خسته بر پای گودالی عمیق در درون

چون شرقیانی خفته بیزار از روشنایی تاریخ خویش

در بغض تمنا، خیره به نئون های مکۀ غرب

چنان بی اعتنا به شکوه جنبش نود و نه درصدِ باختری که به فکر خاورش می خروشد

آری…آری…اینجا سرزمین شرق من

مردانش سوداگران شهوانی خدایان جهادند

و هر روز در زیر نورافکنِ غنایمِ چراگاه سبز آزادی-  هورا کشان زنانشان را زنده بگور می کنند

آری… اینجا سرزمین شرق من- در حماسه مرگ خویش، هنوز به عزا نشسته است

م-ر   روز عاشورای 1390

این نوشته در فرهنگ و هنر, شعر سیاسی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s