ژن شماره ای

پول-پول… کافیست که پول داشته باشی
شهرت، مجسمه، نقاشی – حتا کلیۀ آن پسرک فقیر را میتوانی بخری
همه چیز را به اسمت می سازند- می نوازند و می نویسند
کنار خیارهای آراستۀ کراوات زدۀ  نانو تکنولوژی
میوه های بوته ای کج و معوج مزرعه من و تو به چه درد میخورند
سیبی که در آزمایشگاه اطلاعات ژنتیکی دلربا میشود
آیا چشم ها را با خود نمی برد !؟
اینجا تبعیدگاه لوجستیکی سایبرنتیک زمین است
هدف- یافتن سیاره ای دیگر
تخم ها دیگر از آن ما نیست
 با جادوی بانکِ مغزهای نابغه به ثبت رسیده تا همه به یک شکل از کارخانه بیرون آییم
چشمها را عادت داده اند چیزهایی را بخواهد که سال ها بر پای میز اوراق بهادار بنشیند
                        تا شاید خوشبختی را از شکمش بالا دهد
درست مثل همان سیب تراش داده شده در پرورشگاه کله گنده های هسته ای
آری ! ذائقه ها دیگر از آن ما نیست
ژن ها را در ما کاشته اند- فکر را
فکر ناب مدیریت علمی آزمایشگاهی، بی نیاز از تکاپوی اندیشه آزادی
افتاده در باور به قبولی از دانشگاهی معتبر و زیارت شیخ نشینان بهشت حوریا
از برکات فسیل سوزان فرنگ و پرنگ
این است زمانه ما ! چه بایست کرد !؟
که آزادی، برابری، عدالت در مدل های بازار دیپلماسی زینتی، بریده شده کنار هم
و سیب تنها نام سیب را با خود میبرد
و دخترک کار در خیابان- سیب گم شده اش را صدا میزند
و ما در خطوط منظم دیوارهای سیاست به قالب های ریخته گری احزاب سپرده میشویم
دوران- دوران شبیه سازیست به روز میشویم یا از صحنه خارج
مگر نمی بینی در فن آوری با لیزر و رادار ما را از دور می پایند
در کجا ایستاده ای !؟ مبادا دود شوی !
آشفته مباش ! با جراحی اتمی ترمیمت میکنند در هویتی جدید با نقابی زیبا
زیرا ما با ژن هایمان شناخته میشویم
نمیتوانی به دنبال اتم هایت نباشی !
نگاه کن به فرکانس هایی که به سراغت می آیند تا از کنترل خارج نباشی !
این را دولت فرانسه آن پاریس خوش خط و خال به جوانان بر آشفته اش هم می گوید
به روز میشوید یا نه ؟
مهم نیست که آب ها آلوده- درختان سربریده – هوا بی نفس – عاشقان در هراس
اما چه ترس؟! که پزشگان ویروسی مسلح- و برای همه ما پادزهریست
قرص های تصفیه –  قرص های تقویتی – قرص های جنسی
هر چقدر هم که آلوده باشی ! فیلترت میکنند
چیپس های الکترونیکی- نهفته در تن و جانِ زندگی انحصاری شده-شعاع فرمان را تنظیم میکند
همه چیز مهیاست- دارو های لازم رسانه ای
 همه باید برای سود تمدن کار کنند- همه، همه- تا شبیه هم باشیم
در چشمان بهت زده آزادی- لِنین  هم بر پای دل ستون سرمایه-
 ناپلئون وارکم از خون کُمون ها نریخت تا استالین گراد ها برویند            
 و آبادی ها به دست نخبگان علمی قدرت- مهندسی تجارت شهری شوند
آن ها سراغ آن کشاورز کهن سال هم رفتند
گرده های ژنتیکی- تک درخت سیب طبیعی باغ خاطره اش را به آسمان خراش ها داد
نمیتوانی نخواهی! اگر بناست شبیه سازی شویم در ابعادی مدرن تر در تشکیلاتی نجومی تر
مانند بلوغ آمریکا!
کسی نمیداند چرا هجده سالگی پایان آزادی بلوغ جوانیست !
گویی بناست خود را به ناجیان عصر اتم بسپاریم!
گر چه شعار میدهند که هیچکس شبیه تو نیست
اما  تصادم الکترون های  خدایی و  کهکشانی کاخ سفید- کرملین- شانگ های- واتیکان- جماران…..
پروژه هایی دانلود شده از سفینه کاپیتان ها-
 ماموریت !  نشانه شناسی ذرات جامعه و زمین-
 تا  الماس خون معادن سیرالئون-طلای سفید افغانستان-یخ های آلاسکا…..
چگونه شد که در امواج خزه ای سایکو سیبرنتیگ گرفتار آمدیم ؟
تا سرنوشت انسانیت در فضای رایانه ای به جلوه های ویژۀ مانیتورهای دولتی سپرده شود
چقدر این ناجیان احمقند که زمین را از زیر پای ما میکشند
دیوانگان حقیر فرسوده- درمانده و ترسان  از شبکه های قدرت خویش
در کینه ای دیرینه  به آزادی من و تو و شوراهای همیاری مستقلمان-
سنگینی صلابت عاشقی ما را حریصانه در خاک میکشند و هی سر به جنون می زنند
شگفتم از این تاریخ پر بار روزگار-
 برخی هنوز ایستاده در صف – مختصات ارباب بعدی را به رسم میکشند
ما چه ساده از خود گذشتیم تا سلاطین موشکِ  غربِ مکه
شباهت بلوغ  ابلهانه ما را در مصرف تاریخ عقیم شده اشان- نشان دهند
از موج سواری اِلگِانسهای  بی کوهانه  بر شنزار داغِ دستارِ تورِ مسابقات ییلاقی ابوذَبی
 تا کوچ برهنگان گرسنه آفریقا در مسیر کودکان به خاک افتاده از گرمای پای ترک خورده بیابان تشنه
و هندیان یتیم شده از تنها  بادامهای درخت ریاضت کش  گاندی  
بی رمغ، توسعۀ تخریب هند را در دل  دولت های بیست گانه مرگ مینگرند-
 و تا به اعماق دیوار چین-
 بر دوش میکشند بردگان طولانیِ یک شمارش میلیاردی، تاریخ  سلطۀ کمونیسم را  
ما به ژن ها شبیه شده ایم در اتم هایی شمرده شده چونان کالاهایی مقدس در  ویترین های پارازیت بورژوا مانکن ها
و در این دیوانسالاری نئو مدرن- بی شماره ها حتا به بازیافت هم نمی روند
و تو ای برج امپراطوریِ کنترلِ ماهواره های فضایی بی رحم که رمز بودن عشق زمینی ام را پاک کردی
تا من- گمنام کنار ویکی لیک به ماشین تصفیه سپرده شوم
اما در این لحظات بیداری جهان از پلیدی تاریخ مستند حکومتیان خون بار
شما عزیزانم- مرا به یاد بسپارید من هرگز نمیخواستم یک ژن شماره ای باشم
م- ر  جولای 2011
Advertisements
این نوشته در فرهنگ و هنر, اندیشه نوین, شعر سیاسی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s