چند پرسش پیرامون عدم تحمل نقد و انتقاد در سطح جامعه

پس از عکس العمل ها و برخورد های صورت گرفته در مقابل کاریکاتور نیک آهنگ کوثر در مورد موسوی و تجربیات شخصی و تا کنونی خودم در عرصه سیاست و در وبلاگ نویسی که با نگاهی انتقادی و نقد گونه نوشته می شود , سئوالاتی به ذهن من خطور کرده است , از جمله اینکه :
آیا عدم تحمل نقد و انتقاد می تواند به یک ناهنجاری گسترده اجتماعی تبدیل شود ? چه موقع می توان گفت که عدم تحمل نقد و انتقاد به یک ناهنجاری گسترده اجتماعی تبدیل شده است ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد می تواند تبدیل به یک فرهنگ شود ? چه موقع می توان گفت که عدم تحمل نقد و انتقاد تبدیل به یک فرهنگ شده است ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد و عدم اجازه به طرح آن , ربطی به افکار استبدادی دارد ? آیا پاشنه آشیل دیکتاتوری در ایران عدم تحمل نقد و انتقاد است ? اصلا نقد چیست ? انتقاد چیست ? آزادی بی قید و شرط چیست ? آزاد منش بودن چیست ? آزاد اندیش بودن چیست?

کاریکاتور چیست و به چه منظور کشیده می شود ? اصلا خصوصیت کاریکاتور چیست ? آیا اصلا کاریکاتور انتقادی است ? آیا کاریکاتور فقط برای خنده است ? آیا کاریکاتور فقط فکاهی تصویری است ? آیا کاریکاتور یعنی فقط نقد دشمن ? اصلا چه کسی برای کاریکاتوریست مرز مشخص می کند , خودش یا ما یا دیگری یا حکومت ? آیا برای حمایت از کاریکاتوریست و شکست تفکر نفد ناپذیری و اثبات تحمل و انتقاد پذیری و اعتقاد به آزادی بیان با ایجاد یک کمپین عمومی کاریکاتور من را نیز بکشید ، می توان تحمل پذیری منتقد را در جامعه بالا برد و یا چه راه حل دیگری وجود دارد؟

آیا یک وبلاگ انتقادی و نقد گونه , از زاویه افکار نویسنده آن است یا از زاویه خواننده های وبلاگ ? آیا می توان با توجه به افکار خاص نویسنده وبلاگ , نقد و انتقاد را با توجه به افکار خواننده های متنوع و گوناگون وبلاگ نوشت ? آیا مجبور کردن یک وبلاگ نویس به سکوت در هر موردی و به هر شکلی , اصلا درست است ? آیا نوشتن در یک وبلاگ و تبلیغ نوشته های آن سر هر موضوعی برای بیشتر خوانده شدن , اصلا حق وبلاگ نویس است ? آیا می توان به یک وبلاگ نویس گفت بس است و دیگر راجع به این موضوع یا آن موضوع ننویس , اصلا چه کسی باید تصمیم بگیرد ? آزادی بیان چیست و مرز آن تا کجا است و چه کسی تعیین می کند ?

آیا یک خبر نگار , کار و وظیفه اش خبر نگاری و انعکاس همه اخبارو وقایع است یا اینکه باید اخبار را به دستورو خواست دولت ها یا باید و نباید های فرهنگی , مذهبی یا اجتماعی یا سود سرمایه یا کلا قدرت حاکم یا رئیس خبرگزاری یا نیرو های نظامی یا گروه های فشار و… سانسور کند ? آیا گردش آزاد اطلاعات و خبر رسانی وظیفه یک خبرنگار هست یا نه ? آیا مردم هم در سانسور خبری نقش دارند ? آیا گردش آزاد اطلاعات و وقایع به نفع مردم است یا به ضرر آنان ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد در سانسور خبری و سرکوب خبرنگاران نقش دارد?

چرا یک نویسنده به خود سانسوری متوسل می شود ? آیا به غیر از نقش دولت ها در تحمیل خود سانسوری , ما مردم نیز نویسنده را به هر دلیل مجبور به خود سانسوری می کنیم ? با چگونه برخوردی می توانیم نویسنده را در شکست سانسور یا خود سانسوری یاری کنیم ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد موجود در جامعه یا توسط دولتها و….در مجبور کردن نویسنده به خود سانسوری و فشار های وارده بر او نقش دارند ?

آیا یک طنز نویس منتقد نیز با خود سانسوری مواجه است ? چه کسی یا کسانی خود سانسوری را به یک طنز نویس تحمیل می کند ?
آیا عدم تحمل نقد و انتقاد موجود در جامعه یا توسط دولتها و….در مجبور کردن طنز نویس منتقد سیاسی , اجتماعی و فرهنگی به خود سانسوری و فشار های وارده بر او نقش دارند ?
نظام جلالی 25.06.2010

Advertisements
این نوشته در نقد, اندیشه پرسشگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s