راه حل مسائل ملی در ایران ، افغانستان و …

در رابطه با مسئله ملی و چگونگی برخورد با آن تا کنون نظرات و راه حل های متفاوتی ارائه شده است . سوای اینکه نظرات داده شده ، پیشنهاد 1 نفر است یا طرفدار میلیونی دارد را می توان اینگونه تقسیم بندی کرد. 1- طرفداران ناسیونالیست حفظ تمامیت ارضی ، که با هر گونه تغییرات در چارچوب مرزهای کنونی مخالف بوده و حاضر است با کشتار ، آدم کشی و قتل ساکنین آن در محل سکونت ملیتها ، همچنان مرزهای موجود را حفظ کند. 2- طرفداران یک حاکمیت فدرال بر اساس تقسیمات استانها در هر کشوری 3 – طرفداران یک حاکمیت فدرال بر اساس سکونت ملیتها ، این طرح به اختلافات ملی و قومی شدیداً دامن می زند و از طرفی تعدادی از شهرها در بسیاری از کشورها چند ملیتی است و این طرح در این شهرها دچار مشکلات جدی و خشونت می شود. این دیدگاه آدمها را بر اساس نژاد ، ملیت یا زبانشان تقسیم و جدا سازی می کند . 4 – تشکیل ایران بزرگ یا امپراطوری بزرگ عثمانی و… طرفداران ناسیونالیست این نظر به دنبال آن هستند که به مرزهای قدیم کشورهای بزرگ برگردند. 5 – طرفداران تشکیل کشورهای بزرگتر بر اساس زبان مشترک. 6- جدائی ملیتهای مختلف از ایران ، افغانستان و … وتشکیل کشور مستقل توسط ناسیونالیستها 7- طرح خود مختاری ملیتهای ساکن در هر کشور 8- طرح جدائی در هر کشور، تشکیل کشور و دولت مستقل و سپس برداشتن مرزها مانند اتحادیه اروپا اما در حد همان کشور سابق قبل از جدائی، این نظر ناسیونالیستی معتفد است که این اتحادیه زبان مشترک ندارد و هر کسی به زبان خودش صحبت می کند. 9 – دیدگاه رفرم که معتقد است صرفاً باید حقوقی را به آنها داد مانند حق صحبت به زبان مادری ، حق تدریس زبان مادری ، حق نوشتن به زبان مادری در نشریات و کتابها و… اما با حفظ مرز کنون 10 – به نظر من ، وجود ملیتهای مختلف در بسیاری از کشورها و تبعیضاتی که به آنها می شود یک واقعیت دردناک است. بخشی از راه حلهائی که ارائه شده را نیز من منطقی تر از بقیه می دانم چرا که اگر قرار است که حاکمیتهای ملی وجود داشته باشند ، پس باید ملیتهای فاقد حاکمیت ملی نیز حکومت ملی خود را تشکیل دهند یا به خود مختاری برسند و…اما راه حل نهائی که من کاملاً از آن دفاع می کنم ، برداشتن تمامی مرزها از روی کره زمین و نابودی دولتهای به اصطلاح ملی است و بنابراین با تشکیل دولتهای ملی جدیدتر و حتی آن دولتهای ملی که وجود دارد نیز مخالفم. چراکه اگر اعتقادی به حاکمیتهای ملی چه غالب و چه مغلوب ، چه کوچک و چه بزرگ نداشته باشیم ، اگر انسانها را نخواهیم بر اساس نژاد ، فرهنگ، جنسیت، مذهب ، زبان ، ملیت، رنگ پوست، محل تولد ، خاک بخشی از زمین، سرزمین پدری و مادری (وطن)، مرزهای موجود و…تقسیم کنیم و اگر به جای آنها انسان محور باشیم آن موقع سیاست ما با کسانی که اولویت و محوریت شان با ما فرق می کند یکسان نخواهد بود. برداشتن مرزها بصورت مرحله ای شدنی است یعنی هر کسی مرزهایش را با همسایگانش بر می دارد و هر کسی هر جائی که می خواهد می تواند کار، مسافرت یا زندگی کند. سپس حاکمیتهای ملی و ارتش کشورها نیز منحل شوند . آن موقع نمی توان انسانها را با توجه به ملیتشان و مرزهای موجود تعریف و تقسیم بندی کرد و به جای حاکمیتهای ملی، شوراهای محل شکل می گیرد ولی نه این چیزی که جمهوری اسلامی اسمش را گذاشته شورا و اصلاً معلوم نیست چی هست.

Advertisements
این نوشته در نقد, افغانستان, اندیشه نوین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s